سلطان محمد مطربي سمرقندي

529

تذكرة الشعراء ( فارسي )

تر نسازم از مى دونان لب همت به سهو * بخشد ار از خمّ چرخ نيلگون صهباى من غرق گردد كشتى درياى دولابىاساس * از نم يك قطره اشك چشم طوفان‌زاى من قلّهء قاف قناعت آشيان جود شد * بهر سيمرغ سعادت صيد استغناى من طبعم آن عنقاى همّت بال طيران شيوه است * چرخ مىلرزد ز باد شهپر عنقاى من سرفرازم آن‌چنان در كشور دانشورى * چرخ اطلس ديده مىسايد به زير پاى من مىنمايد چون حبابى ، نُه سپهر نيلگون * در محيط جود پيش ديدهء بيناى من شرزه شير بيشهء فضلم كه از وارستگى * شير چرخ دون ندارد طاقت ايماى من خلعت عزّت نخواهم تا ز بىقدرى فضل * داغ حسرت خرقه‌سان گرديده سرتاپاى من ريزه‌چين خوان هردونان نگردم موروش * تا سليمان حشمتى شد در نهاد راى من شادكامى چون طلب دارم ز حسن اعتبار * قيرگون شد كاخ ذوق از فكر دورآساى من ساده‌لوحى بين كه مىخواهد خرد اكسير ذوق * با وجود اين‌همه بىقدرى كالاى من با وجود اين‌همه فضل و هنر بخت زبون * زهر حسرت مىكند پر هرنفس ميناى من